آیا دیگران نیز همین قضاوت را در مورد ما دارند

یعنی اینکه: استعداد جوانان ما مثال زدنی است

    یا اینکه ما برای دنیا الگوی مناسبی هستیم

   و یا ما مردم متمدنی هستیم

و.....................

 رادیو را که باز می کنی گوینده معلوم است که چه می خواهد بگوید او تا جایی که توانسته واژه هایی را از قبل آماده نموده که فوران تعریف وتمجید ازما مردم خوب ایران زمین است.مردمی که به قول گوینده: دارای استعداد ی فوق العاده،متمدن، با اخلاق،قدرشناس،فهیم و با گذشتند با این وجود طبیعی است که مردمان  دیگر کشورها به وجود چنین مردمی باید غبطه بخورند و می خورند!!!!. خسته می شوی از این همه رنگ و لعاب دادن های بی ربط ،پناه به تلویزیون می بری می بینی که این دستگاه نیز گوی سبقت را از رادیو ربوده است. خب چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ؟قصد نادیده گرفتن خصایص خوب مردم کشورمان را ندارم که گفته اند:هر چیز به جای خویش نیکوست. آنچه مطرح شد نمونه ی کوچکی بود از دهها تعریفی که شبانه روزمی گوییم و می شنویم و خودمان از خودمان ممنونیم. اما من به عنوان یک شهروند که چندان هم بی اطلاع از خصوصیات اخلاقی هموطنانم نیستم  این تمجید ها را باور ندارم.چرا؟ اگرشما صبوری پیشه کنید خواهید دید برای اثبات آنچه می گویم  دست خالی هم نیامده ام  از شما چه پنهان مطالعه و مقایسه ای هم در این زمینه انجام داده ام که اتفاقا" عکس آنچه را ما می گوییم نشان می دهد.نیازی به این نیست که از عدم رعایت قانون توسط این مردم فهیم!!!  که برابر اعلام رسمی مسئولین سالانه منجر به خسارات جانی و مالی فراوانی می گردد و یا ازآمار کشته شدگان جاده ای و همچنین میزان بزهکاری و پرونده های قطور در دادگاهها و طلاق و غیره  مثال بزنم،نه، چون من و شما بارها شاهد قانون شکنی های آشکار ی و این گونه رویدادهای تلخ بوده و هستیم(گرچه روند احترام به قانون رو به بهبودی است ولی کافی نیست)بگذریم چون می خواهم به فاجعه سونامی و زلزله ی ژاپن که اخیرا"اتفاق افتاد و به رفتار مصیبت دیدگان و آوارگان در هنگام و روزهای بعد از فاجعه اشاره کنم  ولی بهتر است ابتدا نگاهی گذرا به زلزله  بم بکنیم.    

حتما"زلزله ی  بم را به خاطر دارید از کمک و همدردی مردم کشورمان باید تشکر کرد ولی  آیا توانسته ایم در قبل و بعداز چنین اتفاقاتی مانند مردم دیگر کشورها (مثل ژاپن)عمل کنیم؟ قصد مقایسه ندارم ولی رفتار مردم ژاپن را خبر گزاری های مهم جهان گزارش دادند و به تصویر کشیدند و در اتفاقی مشابه برای ما نیز گزارش دادند  که باید گفت: این کحا و آن کجا؟  

زلزله و سونامی ژاپن هم همه فیلم ها ی عکس های خبری که از روزهای پس از زلزله و سونامی ویرانگر منتشر شد یک صحنه درگیری،ازدخام،هجوم،غارت فروشگاه،ولع برای کمک های اعطایی،بی نظمی و حتی فریاد و جزع دیده نمی شد.یکی از خبر گزاری ها خلاصه ی مشاهدات خبرنگارانش را چنین بازتاب داده است:

1- صفوف منظم آب و غذا بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

2- هیچ ساختمانی در زلزله ی 9 ریشتری آسیب ندید،همه ی خسارت ها مربوط به سونامی و ورود دریا به شهر بود

3- غارتگری دیده نشد.زور گویی یا از دست دیگران ربودن دیده نشد.فقط تفاهم بود.

4-50 نفر از کارگران نیروگاه اتمی،به رغم نشت مواد رادیو اکتیو،با از جان گذشتگی ماندند تا به خنک کردن دستگاه ها ادامه دهند.

5- حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سر و صورت دیده نمی شد.مصیبت و غم همراه با طومأنینه بود.

6- مردم فقط اقلام مورد نیاز خود را تهیه کردند و این باعث شد به همه آب و آذوقه برسد.

7- مردم از افراد ناتون و  پیر و بیماردستگیری می کردند.رستوران ها قیمت ها را کاهش دادند.یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند.

8- هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت،مردم اجناس را بر گرداندن سر جایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند.

به هر حال تمدن را نه می توان خرید و نه می توان با شعار و دستوربه دست آورد .

باور کنید وقتی می خواهند میزان تمدن و توسعه یافتگی مارا اندازه بگیرند،به گفتارمان کاری ندارند، رفتارمان را می بینند.در ضرب المثل خودمان هم هست :به عمل کار بر آید به سخنرانی نیست

آنچه گفتیم از رفتار متمدنانه  و قابل تحسینی بود که مردم ژاپن از خود به نمایش گذاشتند. رفتار متمدنانه آوارگانی که از پی مخوفترین زلزله ی قرن،منظم و تمیز در صف آب می ایستند و بی جنجال و هیاهو و ناسزا فقط به اندازه ی مصرف همان روزخود،آب دریافت می کنند. که اگر بخواهیم با رفتار مردمان یک کشور جهان سومی،در شرائطی کاملا" عادی،مقایسه کنیم معنای تمدن نمایان می شود. گفت: جمله عیبش چو بگفتی هنرش نیز بگوی

مردم ما در کمک رسانی به همنوعانشان بی نظیرند ولی از مردمی که افتخار دارد اولین منشور حقوق بشر را به بشریت ارائه داده و اکنون نیز تنها کشور شیعه در روی زمین می باشد انتظار بیش از این است.

مردی نزد پیامبر آمد عرض کرد

 

         کاری به من بیاموز که:

        خدا و مردم مرا دوست داشته باشند

       خدا سر مایه ام را افزون و تنم را تندرست

       و عمرم را دراز و مرا باتو محشور کند

       پیامبر(ص) فرمود:

       شش خصلت است که نیاز به شش خصلت دارد:

       هرگاه خواستی خدا تو را دوست داشته باشد،ازاو بترس و پروا کن

       و هر گاه خواستی مردم تو را دوست داشته باشند،به آنان نیکی کن

       و از آنچه در دستشان است بگذر و به آن چشم نداشته باش

      هر گاه خواستی خدا تنت را سالم دارد

      بسیار صدقه ده

     هر گاه خواستی خدا عمرت را دراز کند

     با خویشاوندت پیوند کن و صله رحم به جا آر

      هرگاه خواستی خدا تورا بامن بر انگیزد

     در برابر خداوند یگانه و قهار سجده های طولانی به جا آر

     امالی،شیخ طوسی،جا،ص۸۲

تابوت را ز خانه ی زهرا که می برد؟

 تابوت را ز خانه ی زهرا که می بـــــــــــــرد؟


از بیت جبرئیل صفا را که می بــــــــــــــــرد؟


مولا که سر نهاده به دیوار،بی قــــــــــــــرار


خونابه را ز پهلوی زهرا که می بـــــــــــــرد؟


وقتی که کوچه تنگ و دلی سرد می شود


طفل صغیر را به تماشا که می بــــــــــــرد؟


با باغبان خسته بگویید در بـــــــــــــــــــهار


آتش به باغ تازه شکوفا که می بـــــــــــرد؟


چشمان کودکان به پدر خیره مانده اســـت


تابوت را به شانه اش آیاکه می بـــــــــرد؟

 

نقل از نظر و ایمیل ارسالی خوانندگان وبلاگ

دوست گله مند من و چوپان دروغگو

طنـــــــــــــــــــــــــــــــز جمعــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 دوست بسیارعزیزی دارم که تمام و کمال نوشته های وبلاگمو رصد میکنه و همیشه با نظر و پیشنهاد ات خوبش حق دوستی رو به جا میاره، ولی از بابت موضوعی که در باره ی دهقان فداکار و چوپان دروغگو نمایش دادم خیلی ناراحت شده بود به همین علت  رو در رو ،چشم در چشم،نگاه در نگاه،نزدیکه نزدیک،حرفهایی زد که از وبلاگ نویسی نا امیدم کرد. بین خودمون باشه، حقیقت اینه که دوست عزیزم عصر امروز اومد پیشم بدون مقدمه و با داد و فریاد گفت:قاسم ملا !!کجای کاری؟ مگه نوشتن کشکه که هرچرت و پرتی به ذهن و قلمت میاد می نویسی و نمایش میدی، قربونت یا این وبلا گچه آبکی و الکی که داری ببند و ما رو راحت کن یا این چرندیات و خزعبلات رو نمایش نده،آخه نوشتن سواد میخواد ،معلومات میخواد،اطلاعات میخواد،یه چیزایی شنیدی ولی اینطوری هم نیست، قاسم جون دوستانه بهت میگم، تورو چه به نوشتن،دوست داری بنویسی تا بگن قاسم ملا وبلاگ داره بسیار خوب، درست و حسابی بنویس تا آبروی ما حفظ بشه،در بکار بردن جملات و کلمات و اصل موضوع دقت و تحقیق کن،مطمئن که شدی هر کوفتی میخوای بنویسی بنویس.۳ تا وبلاگ که هیچ ۳۰ تا وبلاگ درست کن. من  که هاج و واج مونده بودم،گفتم دوست خوبم چی شده مگه من چی نوشتم که نباید می نوشتم ،چرا پیشنهاد به این خوبی رو با دادو قال مطرح می کنی ؟خب چشم از این به بعد همین کار رو میکنم ولی نگفتی چی شده؟

گفت : چه گویم که نا گفتنش بهتره

گفتم:منو دق دادی بگو چی شده ؟خلاصه،وقتی با زبون نرم آرومش کردم با نرمش و خواهش گفتم بگه چرا اینهمه ازم دلگیرشده؟

گفت: قاسم جان چی بگم همه چی قاطی پاطی شده ولی تو خبر نداری، قول بده بین خودمون باشه، قول که دادم

گفت: قاسم جون، راستش،دهقـان  فداکار،پیر و  خونه  نشین شده ،چوپـان دروغگو عـزیز شده، شنگـول  و منـگول گـرگ شدن، روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست، کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره،کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، حسنک گوسفنداشو ول کرده رفته شهر سیگار فروشی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و با موتور میرن کیف قاپی، شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، آرش کمانگیر معتاد شده و ....... راستی چی به سر ماایرانیان  اومده؟؟راس می گن عجب روزگاری شده  ...؟

گـاو  مـا مـا   مـی کـرد       
گوسفند بع بع می کرد        
سگ واق  واق  می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلـوار جین و تی شرت هـای  تنگ  به  تـن مـی کند. او  هـر روز صبح  بـه جـای غذا  دادن  به حیـوانات  جلوی  آینه  به  موهای  خود  ژل مـی زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت مـی کرد.پتروس دید کـه سد سـوراخ شده اما انگشت او درد مـی کرد چون زیـاد چت کرده  بـود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر  می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبـری تصمیم گـرفت بـا قطار به آن سرزمیـن برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده  اما  حوصله  نداشت . ریزعلی  سردش  بـود و دلش نمی خواست  لباسش را  در آورد . ریزعلـی  چراغ قـوه داشت امـا حـوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ هـا  برخـورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه  سوت و کور بود .الان  چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان  خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد  او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت  قرمز خرید  چوپان  دروغگو  به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای  ما  خیلی چوپان  دروغگو دارد به همین  دلیل است  که  دیکر در کتاب های  دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد .حوصله داری ادامه بدم؟

گفتم :دوست عزیز اینا که گفتی منبع و شاهدی داری که من باور کنم ؟

دوستم گفت: آره

گفتم شاهدت کیه؟

گفت: چوپان دروغگو

گفتم: چی چوپان دروغگو؟

گفت:آره

خب حالاشما جای من بودی چه حالی پیدا می کردی؟من که خیلی ناراحت شدم . بیشتر نمی تونم حرف بزنم خسته شد م تا نظرشما چی باشه خدا حافظ خدا حافظ

با تشکر از خودم وایملچه دوستم

اندر باب فاصله ی فداکاری تا جفاکاری

 نظر شماچیه

اندر باب فاصله جفا کاری تا فداکاری 

دهقان فداکار که یادتون هست حتما" یادتونه و احتیاج به فکر کردن هم نداره، ای بابا،همون ریز علی رو میگم که وقتی دید کوه ریزش کرده از رخت و لباس خودش مشعل درست کرد و راننده قطار رو از خطر ریزش کوه مطلع کرد،و اون همه مسافر رو از خطر مرگ نجات داد.خدا رو شکر که شناختیش،خُب حالا که یادت اومد به نظر شما همین ریز علی عزیز اگه مَرد متعّلق به این دوره زمونه بود و خدای نکرده توی همین دوره، زبونم لال چنین اتفاقی می افتاد و گوش شیطون کر،سنگ ها رو هم روی ریل می دیدو صد در صد هم می دونست که قطار داره از راه می رسه و با این اتفاق دور از جون خیلی ها می میرند،روم به دیفال (دیوار) آیا لباسش،بهتره بگم لبا سشـــــو برا همچین کاری آتیش می زد؟ جواب من صد سال انکام (امکان)نداره و نداشت.شما نظرت چیه؟ اشتباه نشه،دهقان فدا کار مال اون دوره است و ایشان همیشه عزیز و محترم بوده و هستند منظورم این نسل و این دوره است وسئوالم اینه که آیا هنوزهم دهقان فداکار داریم؟ نکنه به جای فدا کار جفا کار بشیم بگذریم.  

در باب اعتماد:

چوپان دروغگو که یادتونه؟برای این یکی دلیل نمی یارم چون زبونم لال، همه ی ما بنوعی این راه رو رفتیم،ولی از حق نباید گذشت. مگه منو شما چند صد سال دیگه زنده ایم همه ی اینا اون دنیا جباب(جواب)داره ،راستش، دروغهای اون دوره سنتی، دهاتی ،کوچک و خارج ازذکاوت بوده ولی به یمن و مبارکی توسعه ی شهرها و وفور دستگاههای اطلاع رسانی و درس و دانشگاه و مطالعه و اینترنت وآنترنت همه ی کارها راحت و مدرنیزه شده حتی دروغ گفتن، مخصوصا" که اون وقتا هنوز دروغ مصلحت آمیزهم معمول و مرسوم نشده بود و به همین اعتبار کارهاشون به سختی پیش میرفته ولی اکنون و خوشبختانه در سایه هوش و ذکاوت مردم و زد و بندها و وجود وسائل ارتباطی و اطلاع رسانی، مردم این دوره و زمونه ،مدرن تر و آبرومندانه تر، همسر به همسر،پدر به فرزند،فرزندبه پدر،همسایه به همسایه،مشتری به خریدار،خریداربه فروشنده،پسر به دختر،دختربه پسر،هنگام خواستگاری،هنگام طلاق،هنگام مرگ،بالای قبر،پایین قبر، درکوچه،درخیابان،درخواب،دربیداری همه به هم، دروغ میگن وهمه هم میدونن که بهشون دروغ گفتن ولی...  بگذریم سئوالم اینه که اگه چوپان دروغگو توی همین دوره و زمونه ای که من و شما مثلا" زندگی میکنیم و دور از جون چوپان، بلانسبت ،او هم با ما بود اگر صدها بار هم فریاد میزد گرگ آمد گرگ آمد حتی یک نفر به حرفش گوش می داد و به کمکش میرفت؟ میخواستم  از اعتماد مردم در گذشته و حال بنویسم که نتونستم .شما نظرت چیه؟       

  

تو نیکی میکن و در دجله انداز    /     که ایزد در بیابانت دهد باز

   خداوند کسانی را که به مخلوق او خوبی و مهربانی کنند رها نمی کند حتما" شما هم شواهدی دال بر تأیید این حکایت دارید ارحم ترحم

این حکایت کوچک ولی بسیار بزرگ را با هم بخوانیم.

سيد نعمة الله جزايرى دانشمند جليل شاگرد مولى مقدس اردبيلى ميگويد در سال قحط مولى آنچه خوراكى از گندم و غيره داشت با فقرا تقسيم ميكرد و از براى خانواده خود نيز يك سهم مانند هر يك از فقرا باقى ميگذاشت ، تا اينكه در يكى از روزها زوجه اش آشفته شد و بر اينكار مولى اعتراض نمود كه شما رعايت بچه هاى خود را نميكنيد تا بمردم محتاج نشوند و هرچه داريد با فقرا تقسيم مينمائيد.
مولى براى اين اعتراض از منزل كناره گرفت و در مسجد كوفه اعتكاف (سه شبانه روز در مسجد جامع بعبادت گذران ) كرد. روز دوم اعتكاف مردى درب منزل مولى آمد و چند بار گندم و آرد خيلى خوب براى ايشان آورد و گفت مولى فرستاده پس از بازگشت مولى زوجه اش گفت اين گندميكه فرستاده بوديد بسيار خوب بود مولى از اين پيش آمد سپاسگزارى و شكر كرد، گفت چنين مرد عربى را هيچ نديده ام و اطلاعى از او ندارم و نه من گندم فرستاده ام .

پروردگارا یکسال گذشت

 

پروردگارا!!یکسال گذشت و من در چهار فصل و 365 روز بی پناه و سرگردان بودم

 تو پناهم دادی

پروردگارا!!! بیمار بودم تو شفایم دادی،پریشان بودم تو آرامشم دادی

 ولی چون به شدم باز تو را از یاد بردم.

پروردگارا!! یکسال گذشت  و من هر شبانه روز در پی تقدیری نیکو بودم

 تو مرا بر سرخوان پر از عشق و معرفتت مهمانم کردی تا قرآنت را برسر

و دستان ملتمسم رابسوی آسمانت بلند کنم و زبانم الهی العفو گوید.  

ومن شب قدرت  را قدرندانستم وقلم رحمت تو تقدیری نیکو بر صحیفه ی بی 

 تقدیرم نگاشت ولی افسوس که با آفتاب فردایش تقدیری دیگر را جستجو کردم

پروردگارا!!هر روز در سالی که گذشت برسجاده ی عبادتت به رسم عادت

(ونه عبادت) زانو زدم تا ذکر تو گویم و پیشانی بندگی بر تربت نازنین می نهادم

 ولی هیهات که بندگی هزاران معبود دیگر می کردم و در هر سجده، 

 لحظه لحظه اش معبود یگانه را ازیاد بردم.

پروردگارا!!

چهار فصل گذشت و چه گویم ای خدا که روی آمدن و زبان گفتن ندارم.

 خدای من سالهاگذشت ده بیست سی سال و بیشتر و اینهمه سال، 

هر چه کردم دیدی و هرچه بخشیدی و عفو کردی ندیدم.

خدای من چگونه است که هنوز دوستم داری و به محبت می خوانی ام؟

خدای من چگونه است که رهایم نمی کنی؟

چگونه است که هرگز،هرگز،از تو ناامید نمی گردم این چه رسم خدائیست؟

آوای ملکوتی یا مقلب القلوب و الابصارمی آید تو که را می خوانی که بخوانمت؟

پروردگارا!! این منم با حسرت سال های رفته یا مدبرالیل و النهار،

این منم با هزاران امید به سالهای پیشرو یا محول الحول والاحوال.

خدای من:بندگی ام را بپذیر-التماس مرا بشنو،حول حالنا

خدایا آرزویم چه شد؟ الی احسن الحال.

 

التماس دعا

 

 

 

سفرنامه ی من

 

 قل سيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المجرمين : بگو برويد در روى زمين گردش كنيد سپس بنگريد عاقبت و سرانجام گناهكاران چگونه بوده است ( نمل : 71 )  

اللهم انی اسئللک خیرها،و اعوذبک من شر ها،اللهم حبنا الی اهلها و حبّب صالحی اهلها الینا خدایا از تو می خواهم که خیر این شهر را نصیب من نمایی و شر و بدی آن را از من دور گردانی و مارا محبوب و مورد علاقه ی اهل آن قرار دهی و خوبان اینجا را مورد علاقه ی ما قرار دهی(رسول اکرم ص)

و فرمود:خدایا من،خودم و عیالم و مال و فرزندان و دنیا و آخرت و عاقبت امرم را به تو می سپارم (و تو از آن ها مواظبت و نگهداری فرما)

 سفر از دیاری به دیار دیگر رفتن،یعنی دیدن ومشاهده پدیده های نوظهور و قدیمی است  و امروز دوم فروردین 1390است ومن مسافری هستم که بر خلاف  دیگر مسافرانی که کوله بارشان را پر می کنند تا در راه نمانند با کوله باری خالی حرکت میکنم تا در مسیرآن را پر از تجربه و دانسته ها کنم زیرا می دانم که سفر خود هجرت است هجرت،بودنت را به شدن تبدیل می کند.ماندن خوب نیست در سفر حکمت ونگاه و لبخند زیبا و مهربانی تقسیم می کنند و هرکسی در خور استعدادش سهم خویش را طلب  و کوله اش را پرمی کند  ومن نیز درخور استعدادم با خود توشه ای برمی دارم آری با یک سفر خوب می توانی خاطره انگیزترین خوشی ها را دردفتر خاطراتت به ثبت برسانی.باید در زمین سیر کرد وعبرت گرفت . قرآن کریم در آیات و نشانه های مختلف می فرماید: قل سيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المجرمين : بگو برويد در روى زمين گردش كنيد سپس بنگريد عاقبت و سرانجام گناهكاران چگونه بوده است ( نمل : 71 ) .

2 - قل سيروا فى الارض فانظروا كيف بدا الخلق بگو در زمين سير كنيد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را بوجود آورده است ( سوره عنكبوت آيه 20 ) .

3 - ا فلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها ... ( سوره حج آيه 46 ) و آيات ديگر ... اين آيه مى‏گويد : اين جهانگردى معنوى و سير در ارض قلب انسان را دانا و چشم انسان را بينا و گوش او را شنوا مى‏گرداند ، و از خمودى و جمود ، رهائى مى‏بخشد.وبدان که امثال من از نعمت داشتن گوش شنوا و چشم بینا بی بهره ایم وقادر به شنیدن صداهایی که از درون ویرانه های به جا مانده از گذشتگان است را نمی شنویم   

و سفرمن صبح روز دوم فروردین ماه 1390 به مقصد از پیش تعیین شده آغاز شد جاده را در می نوردیم از شهرهای شمالی بدون کمترین  توقف عبور می کنیم تا ترافیک جاده ای آزارمان ندهد، وارد جاده ی کیاسر می شویم خوشبختانه به خوبی مسیر 5/2ساعته تا دامغان را طی می کنیم پس از خرید تنقلات دامغانی در نزدیکترین مسجد بین راهی به ستایش و نیایش پروردگار می پردازیم گرچه در میانه ی راه تماس هایی با من گرفته می شد ولی معمولا" هنگام سفر با کلیه وسایل ارتباطی بی ارتباط می شوم ساعت  40/15بعد از ظهر است که برج و باروهای بهمن آباد خود نمایی می کند.به پیشنهاد هادی به مزار قبور درگذشتگان رفتیم و در یک جو روحانی بر روی گورستانی قدم گذاشتیم که سالهای سال برکت وجودشان سرمایه ی وجودمان شده وهر چه داریم و هر چه هستیم از آن بزرگواران است. برای خیل زندگان به ظاهر مرده فاتحه می خوانیم وآرام آرام وارد بهمن آباد می شویم وای چه حس و حال عجیبی به آدم دست می دهد وقتی هنوز پیر مردان و پیر زنانی را مشاهده می کنی که با وجود نشستن غبار زمان بر سر و رویشان توانسته اند در زیربار گران زندگی امروزی قامت راست کنند و آبرومندانه و با طهارت قلب و پاکیزگی نفس و دست و دلبازی تو را به سفره شان دعوت کنند من که حساسیت ویژه ای به دستهای پینه بسته جماعت کارگر دارم بیشتر نگاهشان می کنم و بیش از دیگر دوستانم با آنان گفتگو می کنم وآشکارا می بینم که هنوز خوبی ها نفس می کشند و خوبان زنده اند گرچه باید گفت: افسوس،افسوس که آنان نیز از گزند نیش پر از زهر مدرن و مدرنیته در امان نمانده اند نه اینکه آنها سنت را قربانی کرده باشند،هرگزبلکه سوغات فرزندان تحصیلکرده آنها ست که به جای درست کردن ابرو چشم را از کاسه در آورده اند برای روشن شدن آنچه گفته شد لازم است مقایسه ای کوچک ارائه کنم.

 به یاد داریم که همه ی مردم یک روز پس از تحویل سال نو طبق سنت دیرینه ای که داشتند دسته دسته به دیدار یکدیگر می رفتند و در کنار سفره ی هفت سین ساده ای که نشان ازصداقتشان را داشت کامشان راشیرین و دل ها یشان را مصفامی کردند فقیر و غنی برایشان یکسان و محبتشان یک رنگ بود اکنون به یمن تحصیل فرزندانشان که عمدتا" دانشگاهی بوده و یا هستند ویا به برکت هجوم و پذیرش مدرن و مدرنیته نه تنها از گردش دسته جمعی عید دیدنی خبری نیست بلکه اقوام نزدیک هم از همدیگر دوری می جویند ولی در عوض چشم و هم چشمی ها به مراتب زیاد و بیش از پیش خودنمایی می کند.من نیز گر چه در بلاتکلیفی بودم ولی به تجدد پشت پا زدم و مانند گذشته به اقوام سر کشی کردم و احوالپرس همه ی آنها شدم.

طبق آداب به جا مانده، فردای آن روز برای عرض ادب به خانه ی کسانی رفتیم که کسانشان در طول سال 89از دنیا رفته اند و روز بعد رسما" در مراسم تدفین و ترحیم خانمی که به رحمت خدا رفته بودشرکت کردم آماده کردن قبر در بهمن آباد با شهرهای بزرگ تفاوت دارد چون با وجود زمین سخت آن دیار حتما"باید قبور دارای لحد باشد که فعلا" به همین توضیح ناقص اکتفا می کنیم و این نکته رانیزیاد آور شوم که از صبح تا غروب دو یا سه نفر توانستند یک قبر را آماده کنند ونتیجه می گیریم که مردن در آنجا به صرفه نیست .پس از اعلام آماده شدن قبر،مردم بر میت نماز خواندند و غروب او را به قول خودم به خانه ی بخت فرستادند.در چنین مواقعی مردم  همدیگر را از نزدیک می بینندواز حال هم آگاه می شوند سومین روز در گذشت مرحومه است و بار دیگر مردم بر گرد مزارش جمع شده اند سخنران در پایان سخنرانی  فرصت را غنیمت شمرده واز جوانان دعوت می نماید تا در امر درختکاری که گفته می شود زمینی به مساحت50000متر را در بر می گیرد کمک رسانی کنند من هم ساعتی را کمک کردم ولی بعدا" متوجه شدم که هیچ کار کارشناسی به عمل نیامده وحتی نظر یک دانشجویی که رشته کشاورزی و درختکاری را بداند هم لحاظ نشده است و بدتر از همه ی اینها به آثار باستانی آنجا نیز لطمه ی جبران ناپذیری وارد کرده اند.با دوستانم کمی در ویرانه هایی سیر می کنیم که آثار بجامانده اش انسان را به تحّیر وا میدارد جاده ی ابریشم از کنار خرابه های پیش از اسلام سند گویایی از تمدن بهمن آباد را نشان می دهد وجود بازار بزرگ مسگرها و بار انداز که عمدتا" تجارهایی بوده اند که از راههای دور کالایشان را در معرض دید مشتریان قرارمی داده اند یک لحظه تو را رها نمی کند من معمولا" تنها ی تنها از آنجا دیدن می کنم و از اینکه آن آثار با عظمت حتی از جانب تحصیل کرده های آنجا مورد بی توجهی قرار می گیرند ناراحت می شوم.

سفر بعدی ام مشهد مقدس بود که3شب را مهمان آقا امام رضا(ع)بودیم جای همه ی شما خالی نماز خواندن در حرم به خصوص در بالا سر آقا حال و هوای دیگری دارد خدا را شکر که سفر مشهد هم برایم استفاده ی معنوی فراوانی داشت .

مجددا" به بهمن آباد برگشتیم امروز5 شنبه است علاوه بر شب هفت مرحومه ، شب جمعه هم هست و بنا به سنت دیرینه،مردم به زیارت اهل قبورو دو امام زاده ا ی می روند که هیچ شناختی از آنها ندارند به همین دلیل یکی از امام زاده ها بیشتر مورد توجهشان است . من هم برروی قبورپدر و مادرمرحومم زانوی ادب می زنم و برایشان قرآن و فاتحه می خوانم. قبل و بعد از زیارت زمان مناسبی است تا زنان و مردان و جوانان جویای حال همدیگر باشند من معمولا"بیشترین مراجعه احوالپرس را دارم حتی در بعضی مواقع مورد انتقاد دوستانم نیزقرار می گیرم.شرکت در نماز جماعت هم محلی دیگر برای دیدار و احوالپرسی است. خوشبختانه این چند روزی را که در سفر بودم هر گز پیاده روی صبحگاهی ام قطع نشد مخصوصا" که به صورت خانوادگی انجام می شد.

کم کم باید برای بر گشتن آماده شویم اصرارمیزبان بر ماندن بی فایده است روز 12فروردین در میان دعا و سلام و صلوات بدرقه کنندگان، بهمن آباد را ترک می کنیم جاده ی خلوت و یکطرفه رانندگی را راحت کرده است به دامغان که رسیدیم باید برای رفتن به چشمه علی 25کیلومتر می رفتیم ساعت 12 از آب گوارای چشمه نوشیدیم و جای شما خالی ناهار را همانجا نوش جان کردیم ودر جای دیگری آش دوغ خوردیم و   سپاس خداوند منان را که در ساعت 20/18 دقیقه به سلامت وارد خانه شدیم. وبه عبارتی سفر ما به سر رسید ان شاءالله که شما هم سفرتان آغاز و پایان  خوشی داشته است.                     

واما سفرانواع وآدابی داردکه غزالی در کیمیای سعادت با تقسیم کردن سفرها از آن به عنوان سفر ظاهری ومعنوی می نویسد:مسافرت نوعی حرکت و معاشرت با دیگران است که دارای فوائد و منافع و نیز آفات و مضراتی می باشد.

آداب سفر،

1-   مسافر قبل از سفر باید بدهکاری هایش را بپردازد اگر امانتی نزد اوست آن را به صاحبش باز گرداند و برای سفرش از اموال حلال و پاکیزه بردارد.

2-   لازم است در سفر خوش اخلاق باشد،به دیگران رسیدگی نماید و خوب سخن بگوید

گویند کسی که در سفر شایسته  رفاقت و مصاحبت  تشخیص داده شد در حضر هم شایسته ی دوستی خواهد بود به هرحال تأکید شده که در سفر باروی باز و اخلاق نیکو با مسائل بر خورد شود

3-   قبلا از شروع به سفر از خویشان،رفقا،همسایگان،و دوستان خود خداحافظی کند.

4-   هنگام رفتن از خانه برای مسافرت،دو رکعت نماز بخواند

5-   صدقه دادن و 7مرتبه سبحان الله و7مرتبه الحمد لله و 7مرتبه الله و اکبر از سفارشات امام صادق (ع) است

6-   در امور مختلف با همسفران مشورت نماید

7-   اگر برای زیارت و دیدن دوستی به شهری رفته بیش از 3روز در خانه ی میزبان نماند0مگر آنکه دوری از اوبر صاحبخانه خیلی دشوار باشد)

8-   در نزد میزبان از غذاهای مختلف و سخاوتمندان و رفقای مختلف شهرهای گوناگون سخن نگوید

 

این هم اشاره ای کوتاه بود به آداب مسافرت که چنانچه از جانب خوانندگان استقبال به عمل آمد در آداب سفر بیش از این خواهم نوشت.

       

 

هفت سین آیه های قرآن :

هفت سین آیه های قرآن :

1- سَلَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُم فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ ( سوره رعد آیه 24 )
 
2- سَلَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ ( سوره یس آیه 58 )
 
3- سَلَمٌ عَلَی إِبْرَهِیمَ ( سوره صافات آیه 109 )
 
4- سَلَمٌ عَلَی مُوسَی وَ هَرُونَ ( سوره صافات آیه 120 )
 
5- سَلَمٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ ( سوره صافات آیه 130 )
 
6- سَلَمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ ( سوره صافات آیه 181 )
 
7- سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ( سوره قدر آیه 5 )

هفت سین باستانی : سیب سرخ ، سنجد ، سماق ، سرکه ، سمنو ، سبزه ، سیر

هفت سین رزمندگان در زمان جنگ : سرنیزه ، سیم خاردار ، سنگر ، سیم چین ، سنبه ، سجاده ، سینه خشاب

هفت سین روستایی : سبزه ، سنبلاتیو ، سه پایه ، سبد ، سیل بند ، سبو ، سبوس

هفت سین رایانه ای : سرور ، سی پی یو ، سیستم ، سوکت ، سی دی رام ، سی دی رایتر ، سیم

هفت سین بدن : سر ، سیاهرگ ، سرخرگ ، سر انگشت ، سنگ کلیه ، سینه ، ساق

هفت سین حیوانات : سگ ، سوسمار ، سنجاقک ، سنجاب ، سوسک ، سار ، سمور 

هفت سین مورد علاقه خانم ها : سبزه ، سکه ، سرمه ، سفیداب ، سرخ آب ، سفره ، سوزن

هفت سین آقایان : سیادت ، سربازی ، سرمایه ، ساعت ، سفر ، سپر ، سمند  

هفت سین حافظ :

1- سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

 

2- سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

 

3- سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند

همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

 

4- سلامی چو بوی خوش آشنایی

بر آن مردم دیده روشنایی

 

5- ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود

این بحث با ثلاثه غساله میرود

 

6- ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

کار چراغ خلوتیان باز درگرفت

 

7- سالها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

هفت شین : شب ، شیرین پلو ، شمع ، شیر ، شکر ، شیرینی ، شمعدانی

 
با تشکر از سرکار خانم یاسمن کشاورز
گرچه دیر هنگام  بود ولی با اصرار نمایش دادم

 

دوستان سلام

 

از همه ی دوستانی که چه از طریق ایمیل و یا با نظر دادن( در هر سه وبلاگ) منو

 مورد لطف و عنایت

 خودشون قرار دادن ممنون و سپاسگزارم و از اینکه فرصت جواب دادن به نظرهای

  همه ی دوستان مقدورنیست درخواست پوزش و پوزش و بازهم پوزش دارم

خدا حافظ

سلام

 ان شاءالله مسافرم  یادتون نره یادم کنید

خدا حافظ

روز هجران و شب فرقت یار آخر شــــــــد

روز هجران و شب فرقت یار آخر شــــــــد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمـــــود

عاقبت در قدم باد بهار آخـــــــر شـــــــــد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گــــــل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شــــــد

صبح امید که بد معتکف پرده غیـــــــــب

گو برون آی که کار شب تار آخر شـــــد

آن پریشانی شب‌های دراز و غــــــم دل

همه در سایه گیسوی نگار آخر شــــــد

باورم نیست ز بدعهدی ایــــام هنــــــــوز

قصه غصه که در دولت یــــار آخــــر شــد

ساقیا لطف نمودی قدحت پـــــــرمی باد

که به تدبیر تو تشویش خمار آخــــــر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافــــــظ را

شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد