سکوت کوچه های خالی بهمن آباد(4)
خیابان چهل متری
این خیابان از خانه ی مرحوم حاج علی اکبر شروع می شود و انتهایش به امام زادگان می رسد هیچکس این نام را به او هدیه نکرد این خیابان به دلیل عرض زیاد،خود بخود قبای چهل متری به تن کرد و به همین نام شهره شد در این خیابان افراد نامدار زیادی زندگی می کردند و خوشبختانه چراغ برخی از خانه ها هنوز روشن است که امیدواریم همچنان روشن باد.
چون از گذشته های دور بی خبریم به شخصیت هایی اشاره می کنیم که خاطرات شان را با خود داریم مانند؛
مرحوم حاج اسدالله مرد بشاش و خنده رو که سر کوچه می ایستاد تا رهگذران را به خانه اش تعارف یا دعوت کند او و همسر مرحومه اش سال هاست به سفر ابدی رفته اند
مرحوم حسین حاج اسدالله که همیشه یک بغل خاطرات شیرین با خود داشت سر انجام به پدر و مادرش پیوست
مرحوم رمضانعلی (داماد مرحوم فرج الله) مرد خوش اخلاق هم در سفر به تهران تسلیم امر پروردگار شد
مرحوم اصغر ماستی یا اصغر راستی مردِ کار راه انداز و عصای دست مردم زود هنگام بار بر بست و رفت
ولی آنچه در امسال کام همه را تلخ کرد سفر ابدی حاج موسی حاج محمد بود و آنچه کام بنده را شیرین کرد رضایت مردم از ایشان بود همه از مهربانی اش گفتند و هیچکس کمترین سخنی از نا مهربانی این مرد به زبان نیاورد به ویژه که خاطرات قرآنی و معلم قرآن بودنش را تکرار می کردند روح همگی شاد ...
ادامه دارد
سکوت کوچه ها خالی بهمن آباد (3)
این سر کوچه حِیلی ذاکری
آن سر کوچه حِیلی جانعلی
پس از خدا حافظیِ خیالی با مرحوم حسین علی ملا و مرحوم ابراهیم توپچی،مرحوم مهدی و مرحوم حسین و مرحوم فرج الله و مرحوم حاج رجب که اهالی اصلی کوچه بودند برای چند دقیقه فکرم را بردم به دورانی که همسایه ها پس از یک روز کار در صحرا عصرگاه که می شد سر کوچه تکیه به دیوار می دادند و ساعاتی را به هنمشینی و گفتگو دلخوش می کردند ولی امروز هر چه صبر کردم نه مرحوم کربلایی حسین جانعلی را دیدم که فی البداهه بگوید و بخنداند
نه مرحوم غلام ذاکری آنجا بود که لبخند زنان و با شوخ طبعی در حال رفت و آمد باشند (ایشان معمولا" توقف کمتری داشتند و مدام در حال حرکت و جنب و جوش بودند) و نه همسر مرحومه اش آنجا بود
نه مرحوم مرتضی ذاکری قهقهه ای از تَهِ دل سر می داد
نه مرحوم مجتبی را دیدم که از گذشته برایمان بگوید و جای همسر مرحومه اش نیز خالی بود
نه مرحوم حاج ملا اسماعیل ذاکری بود تا دو باره از ایشان درس صبوری بیاموزیم و نه همسر مرحومه اش
نه جناب حجت الاسلام مرحوم حاج شیخ ذاکری را دیدم که از مزینان بر گشته باشند و نه مرحومه سکینه عَمی را (همسر حاج آقا)
خوشبختانه کربلایی علی جانعلی مرد خوب مسجدی را دیدم که در سلامت بودند
خانه ی مرحوم حاج رجب نیز کورسویی دارد که همسرش روشن نگهداشته امیدوارم همه سلامت باشند
در آن زمان همانگونه که اشاره شد صدای بع بع گوسفندان و صدای ماما کردن گاو گوشنواز بود سرمایه مردم روستا عبارت بود از چند تا خِلَمه و تُقلی و شیشک و مادینَه و نِرینَه و بِزغَله و بِرَه و قچ(قوچ) و تِریسَه و جِوَنَه و گُسَلَه (گوساله) نِربُز
و چند تایی مرغ و خُرِس و وَنشوندَنِ مرغ و جیجَه خُردی که البته سهم گربه ها از جوجه ها محفوظ بود...
ادامه دارد
سکوتِ کوچه های خالیِ بهمن آباد(2)
کوچه هامان ساکت و خلوت شدند
کوچه ی پر رفت و آمد دیروز که افزون بر انسان ها احشام نیز در آمد و شد بودند اکنون خالی و در سکوت کامل است به یاد دارم شبانگاه که گوسفندان از صحرا به خانه بر می گشتند از ابتدای کوچه بع بع کنان به بره ها یعنی فرزندان شان خبر و آرامش می دادند لحظه ی دیدار گوسفندان و بره ها همیشه برایم شگفت انگیز و زیبا بود به ویژه وقتی میش و یا بز پس از بو کردن و اطمینان کامل از اینکه بره یا بزغاله غریبه و نفوذی نیست آغوش می گشود و به او شیر می داد گاهی پیش می آمد که آقای گله دار می خواست یک بره ی مادر مرده ای را با میش بیگانه همراه کند ولی گوسفند با بو کردن متوجه ترفند گله دار می شد و بره ی بیچاره را با پرخاشگری از خودش دور می کرد
غروبگاه نیز گاوها که فراقِ فرزند برایشان دشوار بود ما ما کنان تمنای دیدار گوساله یا فرزندشان را داشتند ماده گاو وقتی می دید صاحبش سطل یا قِلف و بعدها قبلمه (قابلمه) در دست به جانب او می رود و قصد دوشیدنش را دارد آرام می شد و با کمال میل شیرش را وَدَست می داد
و اما یادی از ساکنین کوچه بکنیم مرحوم حاج رجب که رفت و آمد بیشتری در کوچه داشت به سفر ابدی رفتند مرحوم مهدی نوروز علی که با گفتنِ بالالام بالالام لب ها را به خنده باز می کرد و مرحومه همسر مرحوم مهدی و مرحوم حسین مهدی که سال ها در آن خانه زندگی می کردند همگی به رحمت خدا رفتند و بر سکوت و غربت کوچه افزودند با این حال خدا را شکر چراغ خانه مرحوم حاج رجب با حضور همسرش و خانه مرحوم مهدی با حضور اکبر آقا روشن است امیدواریم روشن بماند...
ادامه دارد
سکوتِ کوچه های خالیِ بهمن آباد(1)
کماکان مهمان کویرم جایی که هر قلم بدست و گوینده ای از ظنِ خود شد یار او جایی که نویسندگان از خوبی هایش نوشته اند و گویندگان برایش واژگان خوب بکار برده اند
این روزها روستاها به ویژه بهمن آباد روزهای سختِ تنهایی اش را می گذراند دو روز قبل بدون برنامه ریزی قبلی به کوچه هایی سر زدم که سکوتش غم انگیز بود کوچه ها زادگاه و زیستگاه کسانی بوده که سال ها به خشت خشتِ خانه ها و دیوارهای گلی اش دل بسته بودند اما اکنون خانه ها سر جای خودشان هستند ولی مالکان نیستند هر چه منتظر ماندم صدایی از خانه ها بر نیامد درهای قفل شده علامت به مرگ بسته شدن را می دادند به یاد آن روزها سنگی بر داشتم و تق تق تق به یکی از درها زدم تا صدایی از آن طرف بگوید کیستی؟ولی افسوس و افسوس که فقط سکوت بود و سکوت
درِ قلعه ها و سر کوچه ها و میدان ها که همیشه آن همه آدم زنده را با خود داشت و فضا پر می شد از صدای قهقهه ی خنده ها اکنون گویی محکوم به تنهایی شده است نخست به کوچه خاطراتم رفتم نگاهم را به تک تک خانه ها بردم از دو مرد شوخ طبع یعنی مرحوم ابراهیم توپچی و مرحوم حسین علی صدایی نشنیدم همسرِ آرام و بی آزارِ مرحوم حسین علی هم سال هاست به سفر ابدی رفته اند
مرحوم فرج الله را که معمولا" سر کوچه می نشست ندیدم همسر مرحومه اش نیز در سفر ابدی هستند و چند سالی است شوخوانی نمی کند و...
ادامه دارد
روز زن مبارکباد
سلام بر دختر پاک پیامبر
سلام بر فاطمه زهرای اطهر
سلام بر زن که یک سوره بنامش
خداوند کرده نعمت را تمامش
سلام بر نور خانه یعنی همسر
سلام بر عشق خانه یعنی مادر
سلام بر اشک شوق مادرانه
سلام بر لطف و ناز همسرانه
سلام بر آن همه مهر و محبت
سلام بر خدمت بی ناز و منت
سلام بر مادر و بی خوابی او
سلام بر مادر و بی تابی او
سلام بر همسر و صبر و قرارش
سلام بر همسر و مهر و وفایش
سلام بر زن که او زیباترین است
سلام بر زن او از بهترین است
سلام بر زن که مهرش آفتاب است
سلام بر زن که عشقش بی حساب است
سلام بر زن امید و زندگی ساز
سلام بر زن رفیق و محرم راز
سلام بر زن و یک دنیا قناعت
سلام بر زن و قلب با صداقت
سلام بر زن امید زندگانی
سلام بر زن و مهر جاودانی
سلام بر زن طبیب رنج و آلام
سلام بر زن و اخلاصِ بی ابهام
سلام بر مادر و لالایی گفتن
سلام بر رنج شب های نخفتن
سلام بر زن که معنا داد به هستی
سلام بر زن که او چون هست هستی
سلام بر زن که عشقش نا تمام است
سلام بر زن که مهرش با دوام است
سلام بر مادر و شاهکار خلقت
سلام بر همسر اسبابِ حقیقت
سلامِ قاسمِ ملا به همسر
سلام بر مادر و مادر و مادر
«سپاس از اهل خانه به زبان شعر»
نوشتم نامه ای بَر اهل خانه
که بعد از مرگ من باشد نشانه
به همسر آن عزیز با وفایم
که زحمت ها کشیده از برایم
صبوری اش نه دروصف مثال است
که لطف بی دریغش بی زوال است
به راه زندگیِ سخت و شوار
مرا هم یار بود و جان و دلدار
همیشه بوده و هست در کنارم
گِله از یار جان خود ندارم
هر آن وقتی که بودم همچو یونس
کنارم بوده و هست یار و مونس
همی گفتا که سختی در گذار است
چو صحرا گاه خشک گه لاله زار است
مرا در زندگی ام بود مشفق
تمام عمر بودیم یار و عاشق
فرازِ قله ها دستش به دستم
به عشقش از غم و اندوه رستم
محبت ها و لطفش گر شمارم
نمی دانم چسان جبران نمایم
دعایش می کنم در هر شب و روز
بتابد همچو خورشید دل افروز
دگر نامه نوشتم بر عزیزان
به فرزندان خوب و بهتر از جان
به چهار فرزند خوب و با زکاوت
که دوری کرده اند از هر شرارت
برایم دوستانِ بی دریغ اند
جگر گوشه و فرزند و رفیق اند
خدا داند که فرزندان عاقل
نکردند عمر خود بیهوده باطل
عزیزانم همه اهل نمازند
و اهل مسجد و خمس و زکاتند
خداوندا تو می دانی ندانم
کدامین لطف و احسانت شمارم
مرا دادی تو نعمت ها فراوان
زبانم قاصر است ای حی سبحان
خداوندا ز روی مهر و رأفت
عزیزانم رهایی ده ز آفت
به لطف و رحمت ای یزدان دادار
تو قاسم را به حال خویش مگذار
روز زن بادا مبارک خواهرم
خواهری دارم بنام محترم
بوده و هست او بجای مادرم
خواهر خوب و عزیز و با وفا
قلب او پر باشد از مهر و صفا
می کشد زحمت برایم بی شمار
زحمتِ بی منتِ بی انتظار
خواهرم در عرصه ی کار و تلاش
می کند با آبرومندی معاش
محترم خانم قوی و استوار
گفته نام وی بوَد خدمتگزار
در مُحرَم آشپزِ هیئت بوَد
خانمی با غیرت و جرئت بوَد
کار در هیئت کند بهر خدا
نه برای چشمِ خلق و نه ریا
نیست این توفیق شانسِ روزگار
بلکه هست از جانب پروردگار
شایدم باشد دعای نور عین
حضرت بابایمان ملا حسین
یا نگاه ویژه کرده مادرم
تاج بی بی، یعنی آن تاج سرم
در امور کار و صحرا هست مدیر
می دهد انجام هر کاری چو شیر
پای خود کرده به اندازه دراز
لطف حق هم کرده او را بی نیاز
منتِ هیچکس نباشد بر سرش
نه برادرها و نه دُور و بَرَش
سفره اش پر باشد از رزق حلال
شکر حق دور است از رنج و ملال
ماست و قاتق، مسکه و روغن و شیر
قیماق و نانِ محلی و فتیر
هر کدامش نعمت و لطف خداست
هر که ناشکری کند از حق جداست
بگذریم که خواهرم هست بی مثال
خانمی زحمتکش و نیکو خصال
شکر کن قاسم و بنما افتخار
کن دعا نصرت دهد پروردگار
گرچه امروز هست روز مادران
می شود تبریک گفت بر خواهران
روز زن بر تو مبارک خواهرم
که تو باشی جانشین مادرم
همسرم روزت مبارک
همسر خوب و فداکارم سلام
همره و یار وفادارم سلام
جان من وابسته ی جان تو شد
قلب من پابند احسان تو شد
بودنم با بودنت دارد صفا
دردهایم از تو می گیرند شفا
در همه احوال یارم بوده ای
با عطوفت در کنارم بوده ای
با تو بودن زندگی معنا گرفت
دوستی و عشق در دل جا گرفت
زندگانی با تو در آرامش است
لحظه هایم با تو در آسایش است
همسر شایسته و نیک و صدیق
سال ها بودی مرا یار و رفیق
بودی و هستی عزیز و با وفا
هرچه دارم هست مدیون شما
در فراز و در نشیب زندگی
من ندیدم در نگاهت خستگی
چه گره ها که به دستت باز شد
با دعایت بی گمان اعجاز شد
راه چندین ساله ی دور و دراز
با همه پیچ و خمِ پر رمز و راز
صبر کردی راه ها هموار شد
دشت بی آب و علف گلزار شد
همسر با عفت و حجب و حیا
از تو داده چهار فرزندم خدا
هر کدامین بهتر اندر بهترند
بر دگر خوبان و نیکان سرَوَرند
سال ها کردند کسب علم و حال
دور بودند از مرامِ اهلِ قال
گام هاشان با توکل بر خداست
راهشان از راه اهریمن جداست
لقمه را خواهند ز حی ذوجلال
تا بنوشند و خورند رزق حلال
اهل عرش و فرش بر این باور است
هر چه خوبی می رسد از مادر است
این همه خوبی چسان جبران کنم
من که خود دردم چسان درمان کنم
آرزو دارم که باشی در سُرور
رنج و غم و غصه باشد از تو دور
چونکه هستی همسر نیکو سرشت
بی گمان جای تو باشد در بهشت
همسر خوب و عزیز و مهربان
دوستت دارم کران تا بیکران
روز زن بادا مبارک خواهرم
خواهری دارم بنام محترم
بوده و هست او بجای مادرم
خواهر خوب و عزیز و با وفا
قلب او پر باشد از مهر و صفا
می کشد زحمت برایم بی شمار
زحمتِ بی منتِ بی انتظار
خواهرم در عرصه ی کار و تلاش
می کند با آبرومندی معاش
محترم خانم قوی و استوار
گفته نام وی بوَد خدمتگزار
در مُحرَم آشپزِ هیئت بوَد
خانمی با غیرت و جرئت بوَد
کار در هیئت کند بهر خدا
نه برای چشمِ خلق و نه ریا
نیست این توفیق شانسِ روزگار
بلکه هست از جانب پروردگار
شایدم باشد دعای نور عین
حضرت بابایمان ملا حسین
یا نگاه ویژه کرده مادرم
تاج بی بی، یعنی آن تاج سرم
در امور کار و صحرا هست مدیر
می دهد انجام هر کاری چو شیر
پای خود کرده به اندازه دراز
لطف حق هم کرده او را بی نیاز
منتِ هیچکس نباشد بر سرش
نه برادرها و نه دُور و بَرَش
سفره اش پر باشد از رزق حلال
شکر حق دور است از رنج و ملال
ماست و قاتق، مسکه و روغن و شیر
قیماق و نانِ محلی و فتیر
هر کدامش نعمت و لطف خداست
هر که ناشکری کند از حق جداست
بگذریم که خواهرم هست بی مثال
خانمی زحمتکش و نیکو خصال
شکر کن قاسم و بنما افتخار
کن دعا نصرت دهد پروردگار
گرچه امروز هست روز مادران
می شود تبریک گفت بر خواهران
روز زن بر تو مبارک خواهرم
که تو باشی جانشین مادرم
یلدای امسال گذشت تا یلدایی دیگر...(2)
شب یلدا و دعاهایی که به آسمان فرستاده شد
یلدا بهانه ای است برای وصل، نه فصل و جدایی
دیشب مردم آمده بودند تا ساعتی را کنار هم بدون هر گونه دغدغه ای شاد و مسرور باشند
در بین صحبت ها اشاره کردم برخی با خنداندن و خندیدن میانه ی خوبی ندارند بدیهی است خندیدن و خنداندن کار راحت و آسانی نیست بنده برای تشویق به خنده فی البداهه برای حاضرین اینگونه خواندم
برادر خواهران بهمن آباد
الهی قلب تان همواره باد شاد
به وقتِ چله و در شام یلدا
متاعِ خنده وامگزار به فردا
که خنده دردها درمان نموده
و خنداندن بوَد کاری ستوده
بیایید قدر امشب را بدانیم
که تا سال دگر شاید نمانیم
شب چله کنار هم نشینی
به یاد روزگارِ شب نشینی
کنار کرسیِ داغ پای گردسوز
به جز شادی ندیدم آه جانسوز
بزرگسالان می خوردند هندوانه
و زردک بود میوه کودکانه
بچه ها گر می خوردند هندوانه
شب ها سیل راه می افتاد توی خانه
یکی زردک به آتش پخته می خورد
یکی زردک به طور خام می خورد
یکی می گفت مثل من حکایت
یکی اشعار می خواند با خجالت
بخند امشب و بتوانی بخندان
مگریان و مگریان و مگریان
بعضی ها برای خندیدن و خنداندن باید بیش از این پای درس استاد و مفسر و معلم قرآن جناب حجت الاسلام قرائتی بنشینند
آغاز و پایان مراسم یلدا را به دعا وصل کردیم و از آنجایی که معتقدیم دعا پنجره امید و بهانه ای است برای آشتی با خود و خدای خود،بخش مهم برنامه دیشب را به نیایش گره زدیم
بهترین هدایای دیشب دعاهای از دل بر خاسته پدران و مادران و بزرگترها برای عزیزانشان بود.
همه ی انسان ها دعا می کنند دعا یعنی در اوج نا امیدی و گم شدن، امید داشتن به پیدا کردن راه
یعنی هدایت خواستن از حضرت دوست که همه ی راه های سعادت و کمال به سوی اوست
دعا یعنی گشتن برای پیدا کردن تابلوهای راه
مراقب باشیم تابلوهای زندگی مان کج نشوند
که اگر تابلوهای جاده زندگی مان کج شدند راهمان را گم می کنیم و به بیراهه می رویم
پروردگارا!
کمک مان کن وقتی در جاده ی زندگی به دو راهی و چند راهی می رسیم همه ی تابلو ها را نا دیده بگیرم و تنها تابلوی تو را ملاکِ انتخابِ راهم قرار دهیم و تو ای خدایی که از رازهای درون مان آگاهی ما را در راه خودت ثابت قدم بدار
یلدای امسال گذشت تا یلدایی دیگر...(1)
شب چله در میان دعا و خیر خواهی برای یکدیگر با زیبایی هر چه تمام تر گذشت
نمی دانم دیشب چند نفر قهرهای متکبرانه را کنار گذاشتند و دل به آشتی دادند
جدای از قهر و آشتی ها دیشب شب همدلی و شب نشینی و همنشینی و گفتگوی مسالمت آمیز هم بود
دیشب لب ها خندان بود امیدواریم که غبارهای غم از دل ها شسته شود به ویژه دل های شکسته ای که عزیزی را از دست داده اند و بجای دلبندشان یک قاب عکس گذاشته بودند
شبِ دعا هم بود که هر کس به قدر همت خود تمناهایش را به آسمان فرستاد
تمام مراسم جشن و سرور مردم ایران باستان که فرهنگ غنی و پر باری داشته اند مملو از دعا و نیایش است
دیشب نیز آغاز و پایان سخن خیلی ها با دعا کردن شکل گرفت
جای شما خالی در هیئت ابوالفضلی مراسم ویژه شب یلدا بر گزار شد با اینکه بنده جای دیگری قرار داشتم ولی تلفن های مکرر حاج محسن آقا حاج عباس و تبلیغ کربلایی حسین آقا هیئتی و پیام ها باعث به هم خوردن قرار قبلی شد
در مجموع شب خوبی بود گفتنی ها را گفتیم و ضمن توضیح و تشریح و منظور یلدا و آواز خوانی و شعر خوانی، لبخند را نیز بر لب های همولایتی هایمان شکوفا کردیم از تهیه کنندگان و برنامه ریزانِ بر گزاری مراسم شب یلدا تشکر می کنیم که امکان همنشینی و دور هم بودنِ همولایتی ها را فراهم کردند...
ادامه دارد