فرهنگ ناب روستا و فرهنگ ناخالص شهر(22)
من عروس نگرفتم یک مرد گرفتم
تاریخ گذشتگان پر از آداب و رسوم حسنه و نا حسنه است رسومی که حتی باورش برای مردم این زمان ممکن نیست اما امان از چرخ روزگار که با هر چرخ خود،بسیاری از آداب و رسوم های بی خود و با خود را در زیر چرخ هایش لِه کرده و از بین برده است انسان چه بداند یا نداند چه بخواهد یا نخواهد مدام در حال تغییر است او یا تغییر می کند یا تغییرش می دهند گرچه ضرب المثلِ خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش پوچ است ولی موج جماعت، چندان هم بی تأثیر نیستند
عروسِ خوب از نگاه مادر شوهر؛
عروسِ خوب از نگاه پدر شوهر و به ویژه مادر شوهر کسی بود که در کار صحرا و نگهداری احشام و مراقبت از پدر شوهر و مادر شوهر مهارت داشته باشد اگر دختری را که به عنوان عضو و عروس خانواده پذیرفته بودند دستش با بَشَله و دُلک و دِستِره و چادر شبِ علف آشنا بود و چادر شب را در صحرا پر از علف می کرد و بر روی سر و یا پشتِ خر برای گاو ها و گوسفندان می آورد مادر شوهر در تعریف از عروسش می گفت من عروس نگرفته ام من مرد گرفته ام عروسِ من یک پا مَرده در ضمن عروس خانوم باید رخت و لباس شوهر و پدر شوهر و مادر شوهرش را می شست حتی آماده کردن بغچه حمام اعضای خانواده هم وظیفه عروس خانوم بود
عروس خانونم برای دو روز اول عروس خانم بود پس از این مدت مسؤلیتِ دوشیدن گاوها و گوسفندها و مایه زدنِ شیر و نِلک تکان دادن بر عهده ی او بود...
ادامه دارد